تبليغاتX
پسر قندی

خب قندی خانوم هم شوهر کرد...قندی خانوم فکر می کرد من از شوهر کردنش ناراحت میشم.حالا نمی دونه من شش ماهه هیچی نخوردم تا تو عروسیش حسابی دلی از عزا در بیارم..تازه می خوام تمرین رقصم بکنمشاید اگه پول خوب بدن به قول مامانم:((رقصی هم کردیم)).

همیشه من یه هفته قبل از دوستیم با یه دختر اینجوریمبه قول بلک کتس:((هی خانوم کجا کجا؟؟با ما اینجوری نباش))..البته اگه تو چت گیرش بیارم به قول فرامرز آصف میگم:((جونی جونی ایگنورم نکن..ای جونی جونی ایگنورم نکن)).بعد یه هفته به قول شهرام صولتی میگم:((الهی قربونت برم که هیچکسی مثل تو نیست..الهی قربونت برم الهی قربونت برم..))که البته خدا نکنه...تو پرانتز میگم اون حرکات مسخره ی شهرام رو هم عین خورش در میارمیعنی دستامو عین الاغ دراز میکنم بعدم عین برف پاکن پیکان جوانان تکونش میدم..بعد یه ماه به قول استادددددددد!!!شادمهر عقیلی میگم:((عمرا اگه لنگمو پیدا کنی)) که انصافا راستم میگم و حرفی است به جا که((لا یکنّ شیٍ مخلوقاََ))!!...بعد دو ماه به قول شهرام صولتی میگم:((تمومش می کنی یا نه تمومش می کنی یا نه منم  مثل خودت خستم...پشیمونم که دل بستم))یعنی یه جورایی برو خونه بابات عزیزم...

سوسول بازی~~~~>پ.ن:چرا گفتم استاد شادمهر ؟؟ها؟؟چون خانوم جدیدم طرفدار استاد شادمهره

اینم چند تا جک باحال و جدید که جیگرتون حال بیاد:

۱)ترکه تو سينما وسط نشسته بوده ، دست ميكنه تو دماغش و حسابي تميزش ميكنه اما نه دستمال داشته نه ميتونسته بلند بشه.به بغل دستيش ميگه :  آقا لطفاً اينو دست به دست كن بمالش به ديوار

۲)خر بالدار تاحالا ديدي؟ صد درصد نه.پس خيال پرواز رو از سرت بيرون كن...

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 0:53 | لینک  | 

اقا امان از این کودکان دست فروش.دیروز داشتم راه می رفتم که یه بچه یه دعا داد دستم.منم دیدم گناه داره هزار تومن بش دادم.همین که ازش دور شدم دیدم صدام می کنه.گفت اقا ببخشیندعا ۲۰۰۰ تومنه..منم گفتم دعاتو نمی خوام پول ماله خودت..یه دفعه دیدمیه کاغذ از جیبش در اورد که روش نوشته بود((جنس فروخته شده پس گرفته یا تعویض نمی شود))..منم گفتم تعویض یعنی چی؟؟گفت اخه ما فقط زیارت عاشورا ندارم دعای ندبه هم هست..(چه تنوعی..اونم از نوع اسلامیش)..منم شاکی شدم داد زدم بچه .... می خوای سر من کلاه بذاریدیدم  یه دفعه تو خیابون داد زد(با لحجه ی محلی)بشم تهمت جنسی می زنی..

این تلفظ دقیق حرفش بود( beshem tohmate jensi mizani)..منم دیم اوضاع خیلی خیطه فقط به خدا پناه بردم..(یعنی یه جورایی فرار کردم).حالا یه سوال اجتماعیبه نظرتون مقصر این کارهای ضائد توی جامعه کیه؟؟ها؟؟

اینم دو تا جک بامزه:

به مگسه می گن زمستونا کجایی؟؟؟مگسه می گه حالا تابستونا که هستم خیلی رفتارتون باهام خوبه که زمستونا هم بیام؟؟؟

ترکه از دکتر البراده ای رییس اژانس انرژی اتمی میپرسه..خداییش تو دکتری یا خالی می بنده..البراده ای می گه دکترم...ترکه می گه جونه من؟البراده ای می گه اره بابا به خدا دکترم..ترکه می گه دروغ گو اگه دکتری پس چرا تو اژانس کار می کنی؟؟

 

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 13:10 | لینک  | 

ظهر داشتم می رفتم کلاس موسیقی.توی گرما. یه دفعه  دیدیم یه ماشین پلیس پنجرشو داد پایین و گفت اهای اقا تو اون گونیت چی داری؟زود فهمیدم منظورش از گونی کیف سازمه !!منم  خیلی جدی گفتم توش اسلحه دارم.یه دفعه پلیسه قاطی کرد و گفت بیا سوار ماشین شو ارازل.منم فوری سوار شدم.عجب کولری داشت این ماشین! به به !!خلاصه پلیسه بعد از باز کردن کیف سازم(به قول خودش گونی) ضایع شد.چون فقط توش سازم بودو یه ارشه ی ساز.بعد گفت برو پایین. منم که تو گرما داشتم با کولر ماشین پلیس حال می کردم گفتم استاد نمی شه سر راحتون منم برسونین..پلیسه هم گفت مزه نریز ارازل!برو پایین ارازل!منم با دلی گرفته پیاده شدم.یه دفعه دیدم ارشه ی سازم جا مونده.رفتم جلو و گفتم قربان خشاب اسلحم(همون ارشه) جا مونده. می شه بدیش؟؟پلیسه هم دوباره گفت ارازل مثل اینکه می خواریا؟گفتم نه قربان. خشابو بدین من رفع زحمت می کنم...

بعد از اینکه اقای پلیس رفت داشتم با خودم می گفتم خاک تو سرش که نفهمید این سازه نه اسلحه ولی امشب فهمیدم حق داره. چون موسیقی توی این کشور کشته شده. بیچاره کجا ساز دیده؟ تو تلوزیون یا رستوران؟

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 2:55 | لینک  | 

گارکردان و تهیه کننده و طراح صحنه و ...:عباسه اقا مصطفی(عباس پسر اقا مصطفی).

نویسنده و نمایش نامه نویس و طراح لباس و ...:خودم

با هنر نمایی عباسه اقا مصطفی و حضور استاد ارجمند خودم..

نمایش نامه:اقا منو دوستم هر چی مخ دختر می زنیم گندش در میاد.مثلا یه بار من جلو دختره میگوزم.یه بار جوراب دوستم بوی سگ وحشی میده یا یه بار دیگه میبریمش رستوران پول نداریم یا یه بار دیگه که موفق میشیم دختره یه دفعه قاطی میکنه.یا اینکه دختره اصلا پا نمی ده و میرینه قده ما دوتا. دیگه بار اخر که همه چی ردیف میشه تو اون ثانیه های اخر پلیس می گیرتمون. اخر فیلم که دیگه ما ناامید میشیم از بیچارگی (ببخشینا)کو....ن همدیگه میزاریم..

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 4:22 | لینک  | 

روزی جمعی از بزرگان شهر نزد شیخ شهر امدند.گفتند یا شیخ مدت قلیلی است در شهر و از برای دختران شلوار کوتاه رایج گردیده است.حرفی در مذمت این شلوار بگو تا دختران دیگر از ان استفاده نکنند.شیخ با نگاهی عاقل اندر سفیح ، به انان گفت ای برادران اگر دنیا را در دستانم بگذارید که حرفی بزنم هرگز این کار را نمی کنم که شلوار کوتاه را بسی فایده است.یک ان که نگاه پسران به پایین می افتدو انها سر به زیر می شوند در نتیجه از تیر شیطان در امان اند دو انکه حواسشان به چاله چوله های کف خیابان است و احیانا کمتر به زمین می خورند.چنان که پدر بزرگ  من  می فرمود:

الا ای دختر کوتاه شلوار   *   برای حفظ من از شر  شیطان   *   کمی از کوچه ی ما هم گذر کن 

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 18:54 | لینک  | 

دوست استاد گلپا  در تیم منچستر دستی دارد.ایشان برای بعضی از بازیکنان این تیم چند اواز از استاد را گذاشته اند.  این مساله باعث علاقه ی این انگلیسی زبانان به موسیقی ایرانی و استاد گلپا شده است.پجالب است !انان که اصلا زبان ما را نمی دانند علاقه مند شده اند در عوض بعضی از هم زبانان ما را به خاطر گوش دادن اواز سنتی به سخره می گیرند.

استاد گلپا

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 18:52 | لینک  | 

موسیقی بر باد رفته !اشتباه نکنین.منظورم موسیقی متن فیلم نیست.منظورم موسیقی این کهن بوم است.داشتم زندگی نامه ی استاد شجریان که عمرش دراز باد را میخواندم.خواندم که استاد در جوانی در محضر اساتیدی چون تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی، اقبالالسلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند و ... بوده اند.خب بی خود نیست که ایشان شجریان شده اند.اگر امروز کسی قصد یادگیری موسیقی اصیل را بکند چه کسانی به او اموزش خواهند داد؟


  

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 17:3 | لینک  | 

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 16:50 | لینک  | 

بعضی وقت ها فکر می کنم بچه سر راهیم.اخه اخرین بار که اینقدر تو خونه عزیز شده بودم وقتی بود که دستم شکست.حالا بعد از شکستن بینی و جراحی اون که همین امروز انجام شد کل خونه خاطر خواهم شدن.

بچه سر راهی

 

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 23:22 | لینک  | 

امروز سر جلسه ی کنکور یاد یه شعر قدیمی افتادم.

یه پدی بودو یه کنکور داشت.کنکورو خیلی دوست می داشت.وقتی که کنکور رسید.پدی، هیچی نداشت.پدی کنکورو باخت.باباش پدیو کشت.رو سنگ قبرش نوشت یه پدی بودویه کنکور داشت.کنکورو خیلی دوست می داشت.وقتی که کنکور رسید.پدی ،هیچی نداشت.پدی کنکورو باخت. باباش پدیو کشت.یه پدی بودو یه... .

نوشته شده توسط پسر قندی در ساعت 19:2 | لینک  |